**گل نرگس**
متی ترانا و نریک 
قالب وبلاگ
طراح قالب
 

دلیل تنهاییم را تازه فهمیدم !

وقتی محبت کردم و تنها شدم
وقتی دوست داشتم و تنها ماندم
دانستم باید تنها شد و تنها ماند تا “خـدا” را فهمید …
.

موضوعات مرتبط: قطعه ی ادبی
[ یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 ] [ 15:11 ] [ محمد قریبی ]


اى آخرين اميد ! در شام تار ما
اى روشناى عشق ! اى غمگسار ما !
داغم به سينه ماند ، در انتظار تو
از رهگذار شوق ، اين يادگار ما
تا روز واپسين ، مى ماند اى نسيم !
بر جاده ظهور ، چشم مزار ما
روزى كه مى رسى ، ميبينى اى عزيز !
خون گريه هاى شوق ، بر رهگذار ما

[ پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 ] [ 17:40 ] [ محمد قریبی ]


موضوعات مرتبط: تصاویرو اشعار
[ یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392 ] [ 14:8 ] [ محمد قریبی ]
با تمام وجود گناه کردیم؛

نه نعماتش را از ما گرفت، نه گناهانمان را فاش کرد!

اگر اطاعتش کنیم چه میکند....؟

[ چهارشنبه هشتم آبان 1392 ] [ 21:37 ] [ محمد قریبی ]

[ شنبه چهارم آبان 1392 ] [ 18:45 ] [ محمد قریبی ]

بیائید اعتماد کنیم قطعا زیان نمی بینیم


آتشی نمى سوزاند ابراهیم را

 

و دریایى غرق نمی کند موسى را

کودکی، مادرش او را به دست موجهاى نیل می سپارد

تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش


دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند

سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد

مکر زلیخا زندانیش می کند

اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند


از این قِصَص قرآنى هنوز هم نیاموختی ؟!


که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند

و خدا نخواهد نمی توانند

او یگانه تکیه گاه من و توست !

پس به تدبیرش اعتماد کن

به حکمتش دل بسپار

به او توکل کن



موضوعات مرتبط: قطعه ی ادبی
[ شنبه ششم مهر 1392 ] [ 20:5 ] [ محمد قریبی ]

[ شنبه بیست و ششم مرداد 1392 ] [ 20:44 ] [ محمد قریبی ]
انتخاب با توست!!!


«برای توبـــه هیچ وقت دیـــر نیست»

 

[ شنبه بیست و ششم مرداد 1392 ] [ 20:41 ] [ محمد قریبی ]

موضوعات مرتبط: تصاویرو اشعار
[ چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 ] [ 19:37 ] [ محمد قریبی ]

خدایـــــــــــــا


بابت هرشبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم


بابت هر صبحی که بی سلام به تو اغاز کردم


بابت لحظات شادی که به یادت نبودم


بابت دردسرهایی که فقط به یاد تو افتادم


بابت هر قفلی که در دست دیگری به دنبال کلیدش گشتم


بابت هر دلی که شکستم


بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم


بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر تو را دانستم

منو ببخش خـــــــــــدا


موضوعات مرتبط: قطعه ی ادبی
[ چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 ] [ 19:33 ] [ محمد قریبی ]

بسم الله الرحمن الرحیم

امشب شبِ غریبی است...

امشب شبِ غریبی است، شب یتیمی عالم است، پدر همه دورانها رخت بر می بندد از این جهان، و همه دوباره یتیم می شوند.

امشب، شب کوچ غریب تاریخ است...

تا به کی این داغ غربت را به سینه اش حمل کند؟

تا به کی سر به چاه بگذارد و اشک شبانه بریزد؟

فرمود: فزت و رب الکعبه...

آری، به پروردگار کعبه که سعادتمند شد،

راحت شد از این فراق سی ساله،

دیگر چیزی نمانده که حبیبش را ببیند، و حبیبه اش را، آرام دلش را!

دیگر تمام شد این نامرد مردمان، او می رود که مردمی بهتر از اینان ببیند و اینان می روند که ....

امشب نه فقط کودکان کوفه، بلکه همه شهرها و کوهها و دشت ها و آسمانها یتیم شدند.

گرد غربت یتیمی دوباره بر صورت فرزندان برومندش نشسته و شانه هایشان می لرزد،

بغضِ گلوی زینبِ کبری سلام الله علیها، گاه به گاه می شکند و پهنای چهره نورانی اش خیس تر و خیس تر می شود.

اشک های دیدگان امام حسن علیه السلام، دل پدر را به درد می آورد، و او طاقت دیدار اشکان حسنش را ندارد.

امام حسین علیه السلام، برای غربت پدر می گرید و پدر، برای تنهایی و بی یاوری پسرش.


موضوعات مرتبط: قطعه ی ادبی
[ دوشنبه هفتم مرداد 1392 ] [ 20:44 ] [ محمد قریبی ]


دری را گشوده اند به وسعت دامنه اجابت!

سفره ای را گسترده اند به بی کرانگی یک دعوت عاشقانه.

سلامی را منتظر نشسته اند به نیازمندی یک بنده؛

یک عبد ضعیف؛ یک عاشقِ مسکین؛

یک من و یک توِ محتاج!

رخصت داده اند به نجیبانه ترین نگاه معصومی که پناهی

جز این آستان غنی نیافته است!





موضوعات مرتبط: قطعه ی ادبی
[ پنجشنبه بیستم تیر 1392 ] [ 20:2 ] [ محمد قریبی ]

 

بــــاران تـــلــنــگریــســـت بــه مــنــــو تــــو

 

 تـــــا راه آســـمــــان را گـــــم نـــکـــنـــیــم...

 


موضوعات مرتبط: قطعه ی ادبی
[ پنجشنبه ششم تیر 1392 ] [ 22:6 ] [ محمد قریبی ]

دستانم را


كه به ریسمان محكم نام تو گره می زنم


احساس تلخ سقوط


در دلم محو می شود


چقدر با نام تو فاصله گرفته ام؟!


تو بگو...


می دانم...


دور شده ام...


به وسعت تمام ثانیه ها،


دقیقه ها،


ساعت ها


و روزهایی كه


غفلت كردم


دامان پرمهر تو را رها كردم...


و محو زیبایی های دنیا شدم


و گم كردم تو را...


و گم شدم...


در این بازار پر همهمه دنیا


و حالا


پس از گذشت روزهای از دست رفته


دوباره بازگشته ام


و بین من و تو به اندازه كوهی از گناه و غفلت


فاصله افتاده است


و تو خود می دانی


كه هیچ حاصلی از این فاصله نبردم


جز قلب و روحی زخمی و خسته


و كوله باری سنگین از گناه


اما حالا من برگشته ام


امیدوار به رحمت بی انتهای تو


می خواهم این فاصله ها را پر كنم


پناهم می دهی آیا؟


دستانم را این بار محكم تر به نام تو گره می زنم


و احساس تلخ سقوط در دلم محو می شود


چشمان گریانم را می بندم


و چیزی در دلم جاری می شود


چیزی شبیه صدای سبز دعا


«اَمَنْ یجیب» دلم در دل كوه، طنین می افكند


و صدای آمین را از تمام ذرات زمین و آسمان می شنوم


انگار تمام ذرات هستی در تكاپو هستند


تا مرا به تو برسانند


و من


دوباره نام تو را صدا می زنم


دستانم را محكم تر به نام تو گره می زنم


و دستان ناامیدی را می بینم


كه از قلبم فرو می افتد


حالا چقدر با نام تو فاصله دارم


تو بگو


ای خدای مهربان من!

http://www.zarbolmasal.com/wp-content/uploads/2011/05/pray.jpg


موضوعات مرتبط: قطعه ی ادبی
[ سه شنبه چهارم تیر 1392 ] [ 12:22 ] [ محمد قریبی ]

خدایا!

چنان نزدیکی

که نمی توانم ببینمت .

صدای تو هر لحظه با من سخن می گوید ،

اما من آنرا نمی شنوم .

مرا به اعماق درونم ببر

تا شکوه بی پرده جمال تو را بشنوم .

مرا بیاموز

پیوسته تو را بجویم

و همواره به عنوان یگانه پناهم

به تو رو کنم ..

 

1


موضوعات مرتبط: قطعه ی ادبی
[ سه شنبه چهارم تیر 1392 ] [ 12:16 ] [ محمد قریبی ]

http://axgig.com/images/40171019553876583671.gif



موضوعات مرتبط: تصاویرو اشعار
[ دوشنبه سوم تیر 1392 ] [ 20:33 ] [ محمد قریبی ]
غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

از شما دور شدن زار شدن هم دارد

هر که از چشم بیفتاد محلش ندهند

عبد آلوده شدن خار شدن هم دارد

عیب از ماست که هر صبح نمی بینیمت

چشم بیمار شده تار شدن هم دارد

همه با درد به دنبال طبیبی هستیم

دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد

ای طبیب همه انگار دلت با ما نیست

بد شدن حس دل آزار شدن هم دارد

آنقدر حرف در این سینه ی ما جمع شده

این همه عقده تلنبار شدن هم دارد

از کریمان فقرا جود و کرم می خواهند

لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد

نکند منتظر مردن مایی آقا ؟!

این بدی مانع دیدار شدن هم دارد

ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیم

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

موضوعات مرتبط: قطعه ی ادبی، شعر مهدوی
[ دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392 ] [ 11:32 ] [ محمد قریبی ]


موضوعات مرتبط: تصاویرو اشعار، قطعه ی ادبی
[ یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392 ] [ 22:43 ] [ محمد قریبی ]


موضوعات مرتبط: تصاویرو اشعار
[ یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392 ] [ 22:33 ] [ محمد قریبی ]

انتظار...

چه واژه زیبا و غریبی...

انتظار برای که؟ برای چه؟

کاش اینقدر که منتظر رسیدن بهار هستیم، قدری هم منتظر واقعی ظهور زیباترین بهار عالم باشیم...

یا صاحب الزمان

 


موضوعات مرتبط: قطعه ی ادبی
[ شنبه بیست و پنجم خرداد 1392 ] [ 19:24 ] [ محمد قریبی ]


دلم میخواهد.........

                  ..........فقط نگاهت کنم آقا......!

دلم میخواهد............

                   ...................فقط صدایت کنم آقا.....!

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)


موضوعات مرتبط: قطعه ی ادبی
[ دوشنبه ششم خرداد 1392 ] [ 21:3 ] [ محمد قریبی ]

دلم هوای تو کرده شه خراسانی

چه می شود که بیایم حرم به مهمانی

دلم زکثرت زشتی بریده آقاجان

عنایتی که بیایم تویی که درمانی

مرا وگریه شبی در حریم تو کافی است

رفیق گریه ی من،گریه های طوفانی

رفیق مایی و حالی زما نمی پرسی

تو در بهشتی و ماهم اسیروزندانی

بیا و زندگی ام را چنین مهیا کن

که پیش پای تو آقاشوم قربانی

تمام آنچه که دادی مرا،زکف دادم

ببین که دشت پر از گل شده بیابانی

چه می شود که قیامت بگویم این جمله

دلم هوای تو کرده شه خراسانی


موضوعات مرتبط: قطعه ی ادبی
[ دوشنبه ششم خرداد 1392 ] [ 21:0 ] [ محمد قریبی ]

 

 امشب هرچقدر خدا را صدا کنی خسته نمیشوی

پس صدایش کن ، او منتظر توست

منتظر شنیدن آرزوهایت ، خنده هایت ، گریه هایت

استغفار هایت ، ندبه هایت

ابراز عشق و ایمان و اظهار بندگی توست

در شب آرزو ها دعا برای ظهور آقا امام زمان (عج)رو فراموش نکنید

التماس دعا

 

 


موضوعات مرتبط: قطعه ی ادبی
[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ] [ 20:52 ] [ محمد قریبی ]

«انتظار»

در جوار کوچه های انتظار دعايم کن، در تنگنای سرودن غزل هايم نمی دانم از چه غريبم که ديدگانم به غروب عشق می مانند و به فکر کدامين لاله هستم که اشک در خاکريز چشمانم موج می زند. نمی دانم در ساحل شب به جستجوی کدامين مهتابم و کرانه ی آسمان را به ديدار چه کسی نظاره گر شده ام!!! فقط می دانم که باران در کنج نگاه تو آمدنی است!!!

يوسف فاطمه! ای زمزمه واپسين حياتم، بدان که ابهام اشک من تنديس حضور توست و غروب شعرهايم در سرا پرده انتظار،عبور غريبانه تو را گريه می کند .......


موضوعات مرتبط: قطعه ی ادبی
[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 22:56 ] [ محمد قریبی ]

خدایا

فانوست را کمی پایین تر بگیر

جاده ای که در آن قدم نهاده ام تاریک است، انتهایش را نمی دانم چیست. میترسم انتهایش بن بست باشد.

تو را به مهربانیت سوگند

فانوست را کمی پایین تر بگیر تا روشنی بخش راه نامشخصم باشد.

نمی خواهم بی فانوس تو به جایی برسم که برگشتنم دشوار گردد و پشیمان شوم.

ای مهربانترینم

من اکنون سخت به نور فانوست محتاجم


موضوعات مرتبط: قطعه ی ادبی
[ پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 19:34 ] [ محمد قریبی ]


آمدنت تمام غنچه های ناشکفته ی عالم را شکوفا میکند.
گل نرجس!بیا که نرگسهای عالم، چشم به راه آمدنت هستند.
بیا که چون ترنّم ابرهای نوبهار، وصف تو،

دلهای گداخته را غرقه در خنکای اشتیاق کرده است.

گویی شمیمی است از بهشت.
جوان های بر لبان باد صبا رسته است که هنوز غنچه نکرده،

 طراوت گلبرگ هایش را استشمام میکنم.
میدانی چرا گلها و ریحانه ای پهن
دشتِ انتظار،

 این بار عطری شگفت می افشانند؟
آنها خرقه از خاکی ستانیده اند که تو در آن خرامیده ای.
بدان که این بار ترانه ای نمی سرایم که به هر بیت آن،

 جمال یار تمنّا کنم و وصال دیّار!
روایت من عطش ذرّه ذرّه ی هستی است...
روایت من شِکوِه نیست،

اما تو را به خدا!

 بگو چه شراری است در این شیدایی حزن انگیز،

که نه فرارش میسر است و نه قرار در حصارش؟
چه شراری است چنین جانسوز؟
عقده ی دل است که به دست تو باز میشود...
تمام کرانه های غریب گواهند،

 هر بار که مغربی سر رسید،

آفتاب شفق بارش به امید طلوع تو غروب کرد.
و
تو می آیی، نزدیک است ولی دور می پندارندش.
بیابیا و بشتاب بر التیام زخم های بی شمار که در دل داری،
و بخوان به نوای
امَّن یُجیب، سرود آمدنت را.
من نیز دعا خواهم کرد،
دعا خواهم کرد.


موضوعات مرتبط: قطعه ی ادبی
[ چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392 ] [ 11:54 ] [ محمد قریبی ]

فقط كافيست دلت بلرزد و دلتنگش شوي....


چشمانت را كه ببندي،دست دلت را ميگيرد و ميبرد درست روبروي ايوان طلا....


آرام چشمانت را بگشا!


تو حالا روبروي ايوان طلايي!


اگر هنوز در بهت و حيرتي،


دستت را روي سينه بگذار و آرام زمزمه كن


"السلام عليك يا علي بن موسي الرضا"


صداي گرمِ پاسخِ ميزبان از حيرت رهايت ميكند....


گاهي گمان نميكني،ولي ميشود!



[ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 ] [ 21:42 ] [ محمد قریبی ]

دلـــت کـه گـرفــت ،

ديگر مـنـتِ زميـــن را نــکـش !

راهِ آسمـان بـاز است ...

پر بکش !

او هميشه آغوشش باز است ،

نگفته تو را مي خواند ...

تسلیت زلزله کاکی


موضوعات مرتبط: قطعه ی ادبی
[ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 22:16 ] [ محمد قریبی ]

           

روزهای هفته را هم که گم کرده باشی ، عصرهای جمعه را از غم و غربتش تشخیص خواهی داد



موضوعات مرتبط: تصاویرو اشعار، قطعه ی ادبی
[ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 22:7 ] [ محمد قریبی ]

عطر انتظار

گرچه خسته ام گرچه دلشکسته ام باز هم گشوده ام درى به روى انتظار تا بگويمت هنوز هم به آن صداى آشنا اميد بسته ام.

اى تو صاحب زمان! اى تو صاحب زمين! دل جدا ز ياد تو آشيانه اى خراب وبى صفاست ياد سبز وروح بخش تو ياد لطف بى نهايت خداست کوچه باغ سينه ام اى گل محمدى به عطر نامت آشناست آنکه در پى تو نيست کيست؟ آنکه بى بهانه تو زنده است در کجاست؟

اى کرامت وجود! باد غربتى که مى وزد به کوچه هاى بى تو بوى مرگ مى دهد بوى خستگى فسردگى کوچه ها در انتظار يک نسيم روح بخش يک پيام آشنا ودلنواز سينه را گشوده اند. کوچه هاى ما هميشه عاشق تو بوده اند.

اى کبوتر دلم هوايى محبتت! سينه ام آشناى نعمت غم است گر هزار کوه غم رسد هنوز هم کم است از درون سينه ام ناله هاى مرغ خسته اى به گوش مى رسد. بالهاى زخمى ام نيازمند مرهم است.

صبحگاه جمعه ها آفتاب ياد تو ز (ندبه)هاى ما طلوع مى کند. آنکه شب پس از دعا با سرود اشتياق ونغمه اميد با دلى سفيد خواب رفته است روز را به شوق ديدنت شروع مى کند اى تو معنى اميد وآرزو! اى براى انتظار عاشقانه آبرو! عشقهاى پاک در ميان خنده ها وگريه هاى عاشقان پيش عصمت الهى ات خضوع مى کند.

اى بهانه اى براى زيستن! اشتياق همچو سبزه بهاره هر طرف دميده است. جمکران جلوه اى از انتظار وشوق ماست اى بهار جاودان اى بهار آفرين ما در انتظار مقدم توييم اى اميد آخرين!

اى عزيز دل پناه شيعيان اى فروغ جاودان! سايه بلند نام وياد تو از سر وسراى عاشقان بيقرار کم مباد قامت بلند شوق جز بر آستان پرشکوه انتظار خم مباد.

 

 


موضوعات مرتبط: قطعه ی ادبی
[ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 20:37 ] [ محمد قریبی ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
درباره وبلاگ

**دلم میخواهد

بخوابم

درست مثل ماهی حوضمان

که چندروزی است

روی آب خوابیده است...**


**این روزها شبیه شیشه ی ماشین شده ام!


خرد و تکه تکه شده ام...


اما از هم نمی پاشــــــــم


ولی شکسته ام


باورکن**


**ســــخـــت اســـت وقتـــی از شـــدت بـــغـــض

گـــلـــو درد بگـــیری

و هـــمـــه بگـــویـــند

لبـــاس گـــرم بـــپـــوش**

m7_m17@yahoo.com
حمایت می کنیم

جهت دریافت برنامه های رادیو افسران کلیک کنید

امکانات وب


Top Blog
مسابقه وبلاگ برتر ماه

زیارت عاشورا
دعای فرج

استخاره آنلاین با قرآن کریم


Up Page